تبلیغات
Theme Designer : Ali Rahimi && javad dashtgard Theme Publisher: Blog Skin && Basij Nasr Theme Url: http://www.blogskin.ir && http://www.Nasr19.ir --> شهدای نوسرا نومیری شهرستان نیشابور - شیار143

شهدای نوسرا نومیری شهرستان نیشابور
ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است.امام خمینی(ره)

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: درددل باشهدا -
                                                                              
شنیده بودم که داستان یک مادر است. آن هم از مادرانی که سالهای دفاع مقدس و پس از آن هم، همیشه با آنها ارتباط داشته و با غمها و شادی هایشان آشنا هستیم. مادرانی که قصه ی پر غصه ی زندگیشان، همه مثل هم است. مادرانی که وقتی کنار سفره ی درد دلهایشان می نشینی، انگار همه از یک جنسند و همه، هم غم و هم سرگذشت.

درست است که آن را شنیده بودم، ولی اینها را دیده و سالهاست که با تک تک شان زندگی می کنیم. مادران شهدا، آدمهایی نیستند که برای دیدنشان و هم نوا بودنشان نیاز به جستجو داشته باشی. امروز توی هر کوچه و محله ای که سرک بکشی از این جنس مادران هستند که حس مادرانه و مظلومانه شان، خیلی ساده به جسم و جانمان منتقل می شود.

مادرانی که البته نیمی شان از فراق و انتظار جگر گوشه هایشان به دیدارشان رفته اند و چه سخت  نبودشان نمود دارد. نمود برای آنانی که با اینان زندگی کردند و در سرما و گرماهای زندگیشان، هم آوا بودند.

در هفته گذشته توفیق شد تا بعد از چند سال ودیدن مجموعه اخراجیها ،جهت دیدن فیلم شیار 143 به اتفاق خانواده در سالن سینما حضور پیدا کنم که بعد از دیدن فیلم بر خود لازم دانستم تا جهت تقدیر از کارگردان و عوامل فیلم خصوصآ خانم زارعی ،از حال وهوای افراد حاضر در سینما وخودم این چند خط را بنویسم؛
سالن سینما پر از آدمهای جور واجور بود. آدمهایی که احساس می کردم خیلی هایشان از روی ناچاری و برای گذران وقت روی صندلی ها لم داده اند تا شاید کمی بخندند و سوژه پیدا کنند که ارزشهای به دست آمده در دوران دفاع مردانه ی! این ملت را به سخره بگیرند.

هنوز دقایقی نگذشته بود که "الفت"، همان الگوی شیرزنان این دیار که مردانه تر از مردان، پای اعتقادات و ارزشهایشان ایستادند، به میدان آمد و با بستن رادیو به کمرش، با لحظه لحظه ی این حماسه ی جاوید زندگی کرد و همراه شد تا آنجایی که احساس می کردی الفت خود، همان مادریست که تنها جگرگوشه اش را به مسلخ فرستاده تا برای آرامش همیشگی ملت بزرگش، همدوش و هم آواز باشد.

مادری که همانند همه ی مادران سرزمینمان، نگران بازماندن فرزندش از درس و دانشگاه است، آرزو دارد او داماد بشود، گرسنه نماند، سلامتیش حفظ بشود، تیغ به دستش نرود، درآمد داشته باشد تا زندگیش را تامین کند، نوه هایش را در آغوش بگیرد و ...

حالا دقایقی از تماشای فیلم گذشته است و اگر از دیوار صدا شنیده می شد، از این جماعت هم. جماعتی که برای اولین بار داستان ساده و بدون شاخ و برگ ساختن زندگی یک مادر را به نظاره نشسته بودند. مادری از جنس آسمان و به  تمام معنا مادر. مادری که تو را به درستی و واقعی، با سرگذشت مادران صبور و ایثارگر شهدا همراه می کند تا در ظرف 90 دقیقه، 180هزار دقیقه دفاع و دهها هزاران ساعت پس از آن را باور کنی. باور اینکه اگر امروزمان در آسایش و امنیت است به برکت حماسه هایی است که به دست توانای این اسوه های صبر و مقاومت شکل گرفته است.

الفت در این نمایش اندک، نماد مادران مظلومی را به تصویر کشید که هنوز هم بسیاری از آنها همانند او در انتظار دیدار عزیزشان شب و روز ندارند، مادرانی که حتی سنگ مزاری برای عزیزانشان تعریف نشده است که تماشای اشکهای سنگ شکنشان باشد. نمی دانم شاید هم که نه حتما، خیلی هایشان هنوز هم در انتظارند که شاید روزی خبری از یوسف هایشان بیاورند.

الفت در این حماسه ی ماندگار! آنقدر زیبا و آگاهانه به نقشش پرداخت که انگار خود مادر شهید است. آن هم از جنس مادرانی که هنوز هم انتظار می کشند. سوالی که برای خیلی ها جوابش روشن بود، اما او براستی مادرانه و در کسوت مادران جاوید زمانه ی مان، نقش آفرین شد.
و چه زیبا و عاشقانه پابرهنه به کوچه زد، خبر اسارت، زخمی شدن و حتی شهادتش را با تمام وجود، باور کرد و آنگاه که مشتی استخوانش را همچون قنداقه ی کودکیش در آغوش گرفت، در نهایت شکستگی، صبوری را معنا بخشید و سرانجام رادیوی پیام آور! را از کمر باز کرد تا ترمز ادامه ی راه یوسفش نباشد و پا جای پای زینب(س) بگذارد.

و سرانجام در سکوت سنگین فضای سالن سینما، فقط صدای اشکهایی را می شنیدی که صاحبانش تلاش می کردند تا بر زمین نیفتد و به یادگار همراهشان بماند. اشکهایی که باورها و اندیشه های شستشو شده را صیقل می داد تا با باورهای واقعی و آگاهانه، از سالن خارج شوند.

الفت در نقش مادران اش چه زیبا قصه ی "الفتان" این سرزمین را به تصویر کشید و چه زیبا قصه ی پر غصه ی سالها فراق را در جسم و جان بینندگان تزریق کرد تا باور کنیم استخوانهایی که هر از گاهی بر روی دستان مردمان این سرزمین به حرکت در  می آید، نشان از ایستادگی، مقاومت و مظلومیت بی انتهای شیر زنانش دارد.

"شیار 143" داستانی نیست که بتوان به سادگی از آن عبور و به قله اش صعود کرد. شیار 143 قصه که نه، حقیقتی بر وقایع بی شمار تاریخ هشت سال صبر و استقامت ملت بزرگ ایران اسلامی است.

"الفت" با شیار 143 خیلی ساده و صمیمی به بسیاری از پرسشهای آدمهای دور و برمان پاسخ داد و به شعار ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، -که روزانه بر زبان بسیاری از مدیران و مسوولان فرهنگی دستگاههای مرتبط و غیر مرتبط جاری است- شعور بخشید!
تقدیم به تمام مادران شهدا سرزمینم و مادر عزیزم مادر شهید براتعلی سرایی


برچسب ها: خادم الشهدا؛جواد،

نوشته شده در سه شنبه 25 آذر 1393 توسط خادم الشهداء
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
Blog Skin
جنگ دفاع مقدسوصیت شهدا